کرانه های زندگی

Hold my hand while you cut me down

کرانه های زندگی

Hold my hand while you cut me down

کرانه های زندگی

می ترسانَدَم قطار،
وقتی که راه می افتد
و این همه آدم را
از آن همه جدا می کند
حالا نوبت باد است
بیاید،
چند دستمالِ خیسِ مچاله شده
و یک کلاهِ جامانده در ایستگاه را
بردارد، ببرد
بعد شب می آید
با کلاهی که باد برده بود،
آن را
بر ایستگاه می گذارد به شعبده،
ادامه ی شعر تاریک می شود...
از این جا
با دوربین مادون قرمز ببینید:
چند مرد، یک زن
که رفته بودند با قطار،
نرفته اند...
دستمالی را که باد برده بود
نبرده است
اصلاً ریل
کمی آن طرف تر تمام شده
و این قطار ِ زنگ زده
انگار سال هاست
همان جا ایستاده است
مسافرانش
حرف می زنند
قهوه می خورند
می خندند
و طوری به ساعت هایشان نگاه می کنند
که انگار نمی بینند
عقربه به استخوان شان رسیده است
«ازگروس عبدالملکیان»

آخرین نظرات
  • ۲۶ اسفند ۹۴، ۱۵:۴۲ - فاطمه نظری
    :)

در باب شهرت طلبی و خودستایی «آموزه ای از اوشو»

يكشنبه, ۱۵ فروردين ۱۳۹۵، ۱۲:۱۳ ب.ظ

ساختار کلی زندگی ما چنان است که به ما آموخته اند تا زمانی که به رسمیت شناخته نشده ایم کسی نیستیم،بهایی نداریم ...خود کار مهم نیست.. اما «وجهه» آن بسیار اهمیت دارد ؛واین وارونه کردن چیزهاست،کارباید مهم باشد،بایدلذت در خود آن کار باشد نه در وجهه آن ؛تو نباید برای این کار کنی که همه تو را بستایند «سری میان سرها درآوری» بلکه باید از خلاق بودن خود لذت ببری،تو کار را به خاطر خود کار دوست داری . این باید شیوه نگرش تو به پدیده ها باشد اگر عاشق آن کار بودی به آن کار دست بزن ،طلب شهرت نکن اگر زمینه آن فراهم شد با آغوش باز از آن استقبال کن اگرنشد به آن فکرنکن.رضایت خاطر توباید در خود کار باشد واگرهرکس همین هنر ساده عشق ورزیدن به کارش را بیاموزد،حال هرکاری که هست ،وبدون شهرت طلبی از آن لذت  ببرد ما دنیای زیبا تر ومسرورتری خواهیم داشت .اما دنیا تورا در قالب فلاکت باری محبوس ساخته است  آنچه که میکنی مطلوب است نه به این دلیل که به آن عشق میورزی وآن را به گونه ای عالی به انجام میرسانی بلکه به این دلیل که دنیا و اطرافیانت آنرا به رسمیت میشناسند وتورا به دریافت تحسین ها و تشویق ها و مدال های طلا و جوایز نوبل مفتخر میسازد .آنها کل ارزش ذاتی خلاقیت را از میان برده اند و میلیون ها انسان را به نابودی کشیده اند ،چرا ؟چون تو نمی توانی به میلیون ها نفر از مردم جایزه نوبل اهدا کنی اما تو در همه عشق به شهرت ایجاد کردی این است که هیچکس نمی تواند با آرامش خاطر و سکوت ولذت به کارش بپردازد وزندگی از چیزهای ساده وکوچکی تشکیل یافته است برای آن چیزهای کوچک وپیش پا افتاده هیچ اجر وپاداشی نیست ،نه عنوان ومقامی ازجانب سردمداران ونه دیپلم افتخاری از سوی مراکز فرهنگی.

ژان پل سارتر یکی از بزرگترین رمان نویسان وصاحب نظران روان شناسی انسان که از دریافت جایزه نوبل چشم پوشی کرد ..میگفت : «من هنگام خلق اثرم پاداش کافی دریافت کرده ام جایزه نوبل نمی تواند چیزی برآن بیافزاید،برعکس مرا پایین میکشد این جایزه برای آماتورهایی خوب است که به دنبال شهرت و آوازه اند من شخصا هم به اندازه کافی سن وسال دارم وهم به اندازه کافی از کارم لذت برده ام من هرچه را انجام داده ام دوست داشته ام و خود این برایم پاداش بوده است و من پاداش دیگری نمی خواهم چون جای آنچه را در حال حاضر دریافت کرده ام نمی گیرد» وحق با اوبود اما افرادی که درست می اندیشند در دنیا انگشت شمارند ودنیا پراست ازآدم هایی که نادرست می اندیشند ومحبوس در دام این افکار نادرست زندگی می کنند .

چرا باید ناراحت این باشی که همه تورا بشناسند ؟ این فقط وقتی معنا دارد که تو عاشق کارت نبوده وبه دنبال جانشینی برای آن باشی بله در این صورت معنا دارد ، تواز آن کار متنفری آنرا دوست نداری اما به آن تن می دهی چون نام و آوازه ای در کار خواهد بود تو را تقدیر خواهند کرد ، تورا خواهند پذیرفت .

پدر ها و مادر ها و آموزگاران همواره این فکر را در تو تقویت کرده اند که باید شناخته شوی ،باید مورد پذیرش واقع شوی ...این شگردی حیله گرانه برای در کنترل نگه داشتن آدم هاست.

یک چیز اساسی را بیاموز به هر کاری که دوست داشتی وعاشق انجام دادنش بودی دست بزن وهرگز طالب قدرشناسی و شهرت وپذیرش دیگران نباش که این گدایی است چرا باید آرزومند تمجید وتحسین دیگران باشی؟ چرا باید چشم انتظار پذیرش از سوی دیگران باشی ؟چرا تکیه بر قضاوت دیگران ؟ به عمق وجودت نظر کن چه بسا تو به آنچه که میکنی علاقه ای نداری چه بسا از این می ترسی که در مسیر اشتباه افتاده باشی و بنا براین  حس شهرت طلبی و مقبولیت طلبی در تو این احساس را به وجود می آورد  که مسیر درستی را انتخاب کرده ای وبه سوی هدف صحیحی پیش می روی . کسی که از فردیت خود شمه ای بو برده باشد با عشق خویش به وسیله کار خویش بی اعتنا به همه ی آنچه دگران درباره اش می اندیشند  زندگی می کند .هرقدر کا ر تو ارزشمند تر باشد احتمال دریافت هر نوع تحسین و قدردانی  در ازای آن کمتر خواهد بود ا ز طرف یک مشت نادان که مورد تمجید و احترام قرار بگیری مجبوری تمام عمر مطابق مبادی آداب و انتظارات آنها رفتار کنی برای کسب احترام و پذیرش بشریت بیمار تو باید از همه آنها بیمار تر باشی آن وقت آنها تورا عزت و احترام خواهند کرد اما تو چه چیزی عایدت می شود ؟ تو فردیت خویش را می دهی و در ازای آن  هیچ سودی نخواهی برد.  (اشو؛خلاقیت)

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۵/۰۱/۱۵
سید هادی احمدی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی