کرانه های زندگی

Hold my hand while you cut me down

کرانه های زندگی

Hold my hand while you cut me down

کرانه های زندگی

می ترسانَدَم قطار،
وقتی که راه می افتد
و این همه آدم را
از آن همه جدا می کند
حالا نوبت باد است
بیاید،
چند دستمالِ خیسِ مچاله شده
و یک کلاهِ جامانده در ایستگاه را
بردارد، ببرد
بعد شب می آید
با کلاهی که باد برده بود،
آن را
بر ایستگاه می گذارد به شعبده،
ادامه ی شعر تاریک می شود...
از این جا
با دوربین مادون قرمز ببینید:
چند مرد، یک زن
که رفته بودند با قطار،
نرفته اند...
دستمالی را که باد برده بود
نبرده است
اصلاً ریل
کمی آن طرف تر تمام شده
و این قطار ِ زنگ زده
انگار سال هاست
همان جا ایستاده است
مسافرانش
حرف می زنند
قهوه می خورند
می خندند
و طوری به ساعت هایشان نگاه می کنند
که انگار نمی بینند
عقربه به استخوان شان رسیده است
«ازگروس عبدالملکیان»

آخرین نظرات
  • ۲۶ اسفند ۹۴، ۱۵:۴۲ - فاطمه نظری
    :)

فردریش ویلهلم نیچه -1

سه شنبه, ۱۳ بهمن ۱۳۹۴، ۱۲:۲۴ ب.ظ

ای برادران ، بگویید ، آیا عالی ترین چیزها ،چیزی نیست که بهتر به اثبات رسیده باشد؟

آری، این لفط «من » این من خلق کننده ، اراده کننده وارزش دهنده که معیار سنجش  وارزش همه چیز هاست ، باتمام اشکالات وتناقض هایش

بهتر از هرچیز گواه بر وجود است . واین حقیقی ترین وجود ؛ یعنی من  همواره از جسم سخن می گوید وحتی در هنگام سرودن اشعار و هنگام پریدن

و دست وپا زدن  با بال های شکسته خویش ؛جسم را میطلبد. این «من   »   هر روزی که میگذرد ،  بهتر سخن گفتن واقعی را می آموزد  ، برای جسم

وزمین ، عنوان و لقب های بیشتری قایل میشود .

این لفط « من » غرورجدیدی به من آموخته است که این غرور را به مردم تعلیم میدهم ، بیش از این سر خود را درشن اشیاء ملکوتی فرو مبرید!

بلکه این سر خاکی را که معنی آن به زمین مفهوم می بخشد ، بلند و آزاد نگاه دارید ، من اراده نوینی به مردم تعلیم میدهم ؛ آن راهی را اراده کنید  که

بشر کورکورانه از آن پیروی کرده است و آن را صحیح بخوانید و از آن  مانند اشخاص بیمار و محتضر نگذرید! اشخاص بیمار و محتضر از زمین بیزارند  و

ازاین رو اشیای آسمانی وشهادت را آفریده اند ، ولی حتی این سموم شیرین ودر عین حال تاریک را از بدن زمین بیرون کشیده اند .

آن ها در این فکر بودند که خودرا از مصیبت وبدبختی نجات دهند وستارگان در دسترسشان نبود  ، از این رو به خود گفتند « ای کاش راه ها ی ملکوتی وجود

داشت تا به وسیله آن ، انسان بتواند به جهان های دیگر رود  وبالاخره سعادت آرمانی خودرا بیابد ! » و اینان بودند که برای خود راه هایی به وجود آوردند و

این حق ناشناسان  در تخیل ، از جهان  و جسم خود ، وراستند ؛ ولی شادی و شوریدگی خود را در این وراستگی مرهون چه بودند ؟ «مرهون جسمشان وزمین »

زرتشت نسبت به بیماران  ، مهربان است واز راه تسلی ای که اینان برای خود یافته اند و از حق ناشناسی اینان مکدر نیست    ولی میگوید ؛

« ای کاش  اینان رو به بهبود می رفتند  وجزو فاتحان می شدند  وبرای خودشان جسم عالی تری  را به وجود  می آوردند »

«  نیچه/ چنین گفت زرتشت »


موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۴/۱۱/۱۳
سید هادی احمدی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی